سلام دوستان
چند روزی تشریف نداشتیم
رفته بودیم با دوستان شمال واسه تعطیلات جاتون خالی خیلی خوش گذشت
هوا سرد بود اما می ارزید به کنار هم بودن
جو مون هم خنده وشوخی بود همه مانتیک و عاشقونه همه چی مخلوط بود
یک شب که خسته بودیم فقط توی ویلا نشسته بودیم و حرف زدیم و به قول ایرانی ها(چرت و پرت گفتیمو) خندیدیم.
منو نامزدم(محمد رضا)تازه صیغه خوندیم..اما4ساله که باهم دوستیم بهترین اتاق رو انتخاب کردیم و رفتیم خوابیدم درو هم قفل کردیم در صورتی که قرار بود چند نفری توی یک اتاق بخوابیم اخه 20 نفر بودیم با 6تا اتاق. اول که همه فکر میکردن ما رفتیم قدم زنیم موقع واب که شد سارینا زنگ زد بهم گفت صاحبخونه بیا میخواییم بخوابیم.
منم خواب بودم گفتم دیوووونه ی مردم ازار الان وقته چرت و پرت گفتنه؟
گفت:مانیا مثل اینکه تو دیوونه شدی ...حالت خوبه؟ مردیم از خواب بیا بگو چزوری خودمونو جا بدیم تو 6 تا اتاق؟
گفتم 6 تا نه!!!!5 تا!!!
گفت:خدا شفات بده ریاضیات صفر....
گفتم: ببخشید ساری جون من خوابم میاد فقط شما خواستین بخوابین به اتاق سوم ست راست راهروی طبقه بالا کاری نداشته باشین دوتا زن و شوهر محترم کنار هم خوابیدن.... شب خوش...
و گوشی رو قطع کردم..
محمد تازه بیدار شده بود چشاشو میمالید می گفت: مانیا با ی حرف میزنی این موقع شب بگیر بخواب
که یه دفعه دیدیم صدای داد و بی داده که از پشت در میاد... سارینا داد میزد مانی میکشمت من میخواستم اینجا بخوابم باهات حالا بذار دو روز از متهلیت بگذره بعد دست پاچه شو برو کنار شوهرت بخواب...
گفتم گم شو بابا.... منحرف...(انصافا ما بچه های خوبی هستیم)
علیرضا گفت:محمد مردی بیا بیرون...
محمد گفت : همون تو مردی کافیه جامعه بهت نیاز داره...
خاصه همه یه تیکه ای پروندن.تا ساعت حدودا 4 کل کل کردن من که بعد از نیم ساعت خوابیدم اما محمد بیچاره رو کشیدن بیرون ولی اخرش هم موفق شد که بیاد و بخوابه توی همون اتاق خودمون...
چون نزدیک صبح بود خوابیدن صبح دیر بیدار شدن...
ولی من که حسابی خوابیدم و محمد هم که اصلا بچمون خواب نداره ساعت 8 بیدار شدیم و رفتیم لب دریا یک کم راه رفتیم و دوچرخه سواری کردیم بعد رفتیم نون خریدیم و امدیم دیدیم هنوز خوابیدن
شروع کردیم به اب ریختن روی صورت تک تکشون جیغ بود که یکی پس از دیگری به هوا بر میخواست..
اول از همه روی علیرضا ریختم که از همه بیشتر سر به سرم میذاره...
خلاصه اون روز کلی خوش گذشت و اخر شب هم همه با اینکه هوا سرد بود ولی رفتیم لب دریا.....
محمد سه تار زد و خوند و حمیدرضا هم باهاش گیتار زد وای که چقدر من دوسش دارم خدا هیچ وقت این نعمت رو از من نگیره ایشالله.
ولی اخر شب زهرم شد..داشتم تو تاریکی توی ساحل قدم میزدم توی فکر بودم داشتم گذشتمو مرور میکردم.... که آرش(........)
بی هوا هولم داد و افتادم تو اب محمد اومد و ارش و دعوا کرد آرش به شوخی گرفت اما جدی بود...اخه تموم لباسم خیس شده بود...
با محمد اومدیم خونه و رفتم لباسامو عوض کردم محمد یه پتو انداخت روم دیدم حالش زیاد مساعد نیت گفت بهتره پایین نریم بگیر بخواب کنار شومینه سرما نخوری....
ترجیح دادم به حرفش گوش بدم فردا صبح زود هم همگی برگشتیم اما مثل اینکه ناراحتی ها برطرف شده بود چون توی راه خیلی خوش گذشت...
و هفته ی دیگه ایشالله قراره بریم پیست برف بازی....
نظرات شما عزیزان:
پگاه 
ساعت14:40---18 بهمن 1390
99669999996669999996699666699666999966699666699
99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996
1.) دکمه ctrl + f رو فشار بده
2.) توش عدده 9 رو بنويس
3.) بعد رو دکمه Highlight all. کليک کن ...
ببين چي ميشه .... !!!!
تقدیمــ بهـ خودتــــ ... پاسخ:salam pegah jan man highlaight all ro nadaram fadat sham khosh hal shodam sar zadi
|